روز جهانی یونیسف، ۲۰ آذر ۱۱ دسامبر

امروز کلی مناسبت داره، بزرگترینش روز جهانی یونیسف یا World UNICEF Day بود. تو این روز یه سری آدم بزرگها به بچههای کل دنیا کمک میکنند که تو رفاه و سلامتی باشند و غذا گیرشون بیاد. من هایجیام، تقریبا مُردهام اما بال دارم و از این روز خوشم میاد.
چون فکر میکنم آدمهایی که تو کل دنیا برای یونیسف کار میکنند؛ مثل مامانماند. مامانم برای بچهها خیلی کار میکنه، تقریبا هرچی داره میده بچههای بدسرپرست یا حتی حیوونهایی که اذیت میشن؛
تو روز یونیسف فکر میکنم یک عالمه مامان دارم.
البته مامان خودم، انقد از مرگ مغزی من ناراحته که دیگه همه وقتشو برای بچههای دیگه میذاره؛ شده مامان بقیه؛
به من نمیرسه🥹.
بابام هم به خاطر همین کارهاش، ازش جدا شده.
امسال سال ۱۴۰۴، تو ایران؛
روز جهانی یونیسف، روز زن و روز جهانی کوهستان همه افتاده تو یک روز، ۲۰ آذر.
برای من این یک روز یک مثلث خانوادگیه؛
گاهی وقتها که دلم برای مامانم تنگ میشه و حسودیم میشه به بچههای دیگه غذا میده و به من نه؛
بال میزنم میرم سردفترش؛ یه بچه بزرگتر از خودمم که مثل من مرگمغزی شده رو هم میبرم؛ اون برام میخونه نوشتههای مامانمو.
مامانم تو دفتر خاطراتش به بابام میگه کوهستان.
کلی با بابام حرف میزنه ولی تو دفتر خودش فقط.
برای همین ۲۰ آذر امسال، روز یونیسف، برای من قاتی شدن ۳ مناسبت؛ مثل مثلث خانوادگی بود.
من هایجیام؛ مامان بابای خیلی خوبی دارم؛ ولی چون از هم جدا شدهاند و به من توجه نمیکنند که روی همو کم کنند؛ با همه بچههای زیر پوشش یونیسف تو کل دنیا، تقریبا فرقی ندارم.
حالا چه مامان خیرخواهی داشته باشم که به کل بچههای دنیا میرسه جز من؛
چه بابایی که برای همه کوهستانه، جز من.
یونیسف برای بچههای بدسرپرست یا فقیره که بتونند از بهداشت، تغذیه و آموزش بهرهمند شن.
